یورخین کلوپ

[ad_1]


یورخین کلوپ

بیوگرافی : یورگن کلوپ دی ۵, ۱۳۹۳
noreply_12mb826h
نام کاملش “یورگن نوربرت کلوپ” هست. در تاریخ١۶ ژوئن ۱۹۶۷ در اشتوتگارت بدنیا آمد. قبل از اینکه در سال ۱۹۹۰ برای یک سال بعنوان بازیکن حرفه‌ای بازی کند، در تیمهای اس فائو گلاتن، طی‌ یو اس‌ ارگنزینگن، اف س فرتسهایم، آینتراخت فرانکفورت، ویکتوریا زیندلینگن و روت وایس فرانکفورت بازی می کرد.

از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱، ۳٢۵ بازی برای ماینتس انجام داد و در آن زمان تنها بازیکن ماینتس بود که رکورد بازی ها را در این باشگاه داشت. کلوپ و “بنجامین اور” بازیکن دیگر ماینتس تنها کسانی‌ بودند که در این باشگاه ۴ گًل در یک بازی به ثمر رساندند. کلوپ در بازی با روت وایس ارفورت در فصل ۱۹۹۱/۹۲ تواسنت بازی زدن ۴ گل،سهم بزرگی در پیروزی ۵-٠ تمیش داشته باشد.

کلوپ در سال ۲۰۰۱ مربیگری تیم ماینتس را به عهده گرفت.البته قرار بودی وی برای چند ماه مربی ماینتس شود ولی شرایط طوری پیش رفتک که مدیران ماینتس تصمیم به تمدید قرارداد کلوپ گرفته اند.

در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ کلوپ با ماینتس موفق به صعود به بوندسلیگا یک نشد و در هر ۲ سال چهارم شد تا اینکه در سال ۲۰۰۴ موفق شد که به دسته یک بوندسلیگا وارد شود. در فصل ۲۰۰۵/۲۰۰۶ کلوپ توانست براساس فیرپلی بودن تیم ماینتس وارد یوفا کاپ بشود ولی‌ در بازی با سویا که در آن فصل قهرمان شد،شکست خورد.

در سال ۲۰۰۷ ماینتس دوباره به بوندسلیگا دو سقوط کرد و در این سال کلوپ لیسانس علوم ورزشی را در دانشگاه فرانکفورت گرفت و تزش هم در مورد “walking” (پیاده روی) بود. در این سال البته وی موفق به کسب گواهی مربیگری برای بوندسلیگا را در مدرسه ورزش کلن شد.سپس به عنوان کارشناس فوتبال در شبکه دوم تلویزیون آلمان(ZDF) در کنار یوهانس ب.کرنر، فرانتس بکن باوئر و اورس مایر شروع به تجزیه و تحلیل فوتبال تیم ملی‌ آلمان و بازی‌های جهانی‌ و اروپا کرد. کلوپ البته در جام جهانی‌ ۲۰۰۶ در ZDF تمام بازیها را تجزیه و تحلیل کرد و این برنامه آنقدر طرفدار داشت که جایزه بهترین برنامهٔ ورزشی سال را دریافت کرد.

یورگن کلوپ دو بار ازدواج کرده است که حاصل ازدواج اول وی یک پسر و ازدواج دوم نیز یک پسر بود.پسر اول یورگن،در تیم دوم دورتموند بازی میکرد.

کلوپو در آلمان به عنوان بهترین چهره محبوب شناخته می شود البته نه بخاطر اینکه با دورتموند ۲ سال پشت سرهم بهترین فوتبال را به نمایش گذاشتند، بلکه بخاطر خونگرمی و اطلاعات زیادی که از فوتبال دارد.

او در سال ۲۰۰۸ که در دورتموند هرج و مرج وجود داشت به عنوان سرمربی تیم کار خود را شروع کرد. کلوپ در دورتموند رهبری خیره کننده‌ای را بعهده گرفت و تغییرات بزرگی‌ در این باشگاه انجام داد. با مربیگری او بود که نظم کامل در باشگاه فراهم شد و علاقه او به میدان دادن به جوانها باعث شد که عصر جدید دورتموند پی ریزی شود. با حضور این مربی،‌دورتموند از رده‌های پنجم و ششم به رده اول بوندسلیگا رسید. خودش می گوید که بازیکنهای من فلسفهٔ شطرنج روی زمین چمن را نمی شناختند و تمام سعی‌ من این بود که این باشگاه را بالا بیاورم و بازی‌های خوبی نشان دهیم.

کلوپ روح جدیدی را به فوتبال تزریق کرد. با احساسات، شور و اشتیاق بر اساس تمایل به اجرای نظم و انضباط بالا و تاکتیک پذیری بالا. ‌او به بازیکن هایش دفاع براساس هجوم و بدست آوردن سریع توپ و تغییر بازی از دفاع به خط حمله را آموخت. انعطاف پذیری زیاد در اختیار داشتن توپ و بازی سریع در هر ۲ جهت یکی‌ از سیستمهایی بود که کلوپ به بازیکنانش یاد داد. در تمام تمرین ها، همیشه توپ وجود دارد که بازیکنان این احساس را داشته باشند که توپ مثل یک ابزار کاری می‌باشد. در آموزش ها باید بازیکنان این درک را داشته باشند که تمرینات با بازی همیشه یکی‌ هستند.

کلوپ دراین باره می گوید: هر روز باید ۱۰۰ها تصمیم بگیرم و اگر همیشه فکر کنم که این تصمیمات چه آثاری به دیگران و مطبوعات دارد، وقتی برایم باقی نمی ماند!

یورگن کلوپ برای بازیکنانش مثل دوستی بسیار صمیمی است و به عبارت بهتر او با آنها یک خانواده تشکیل داده است!

با ‌او می شود در تمام موارد صحبت کرد. مشکلات خصوصی، موقعیت در باشگاه و… او در تمرینات خیلی‌ منظم و عینی عمل می‌کند. برای بازیکنان همزمان یک مربی‌ با قدرت کامل و در عین حال دوستی صمیمی است. یک مخلوط کامل از احساسات‌ و ذهن.

کلوپ دل شیر دارد و همین شجاعت باعث می شود بازیکنانش روحیه برتری جویی داشته باشند. او در اولین فصل حضورش ۲بازیکن ۱۹ ساله (هوملس و سوبوتیچ) را که در تاریخ فوتبال بی‌سابقه می‌باشد، در قلب دفاع قرار داد. حتی در دومین و سومین فصل حضورش بر روی نیمکت ، ۶ بازیکن داشت که ۲۱ویا زیر ۲۱سال سن داشتند

ارتباط او با مدیران باشگاه نیز بسیار خوب است. کلوپ دراین باره می گوید: رابطه ام با واتسکه و سورک کاملا صمیمانه و دوستانه هست و افکارمان یکی‌ می‌باشد. من عاشق این باشگاه، کارکنان، هواداران و مردم این شهر هستم. اینجا همه فوتبال را دوست دارند. پیشتر وقتی‌ که با تیم ماینتس به استادیوم دورتموند می‌‌آمدیم برای من جالب توجه بود که دیوار زرد (منظورش تماشاچیان دورتموند در ضلع جنوبی استادیوم می‌باشد) تا چه اندازه پر شرور می‌باشد، ولی اکنون که می دانم این دیوار زرد به من تعلق دارد برایم پر شرورتر است.

افتخارات یورگن کلوپ با دورتموند : قهرمان بوندسلیگا در فصل های ۲۰۱۱/۲۰۱۰ و ۲۰۱۲/۲۰۱۱

قهرمان جام حذفی آلمان در فصل ۲۰۱۲/۲۰۱۱

قهرمانی سوپرجام آلمان در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴

نایب قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا در فصل ۲۰۱۳/۲۰۱۲

افتخارات شخصی : بهترین مربی بوندسلیگا در فصل ۲۰۱۲/۲۰۱۱

عنوان دوم بهترین مربی جهان در فصل ۲۰۱۳/۲۰۱۲

    <div class=”boxdl”>
<p><a href =

192 امتیاز توسط: 79 نفر

[ad_2]

لینک منبع

باشگاه ارسنال

[ad_1]


باشگاه ارسنال

آرسن ونگر، شهیدِ ایسلینگتون (1)
این مقاله ابتدا در مجله Eight By Eight منتشر شد. بخش اول آن را مرور میکنیم:

در ماه نوامبر، اتفاقات بدی برای آرسنال رقم میخورد: آنها سه گل در 30 دقیقه پایانی از تیم کوچک اندرلخت دریافت کرده بودند؛ که منجر به تساوی خانگی در لیگ قهرمانان شد، بازی خارج از خانه مقابل سوانسی را واگذار کردند درحالی که پیش بودند، و در خانه به منچستر یونایتد باختند در شرایطی که منچستری ها دقیقا دو شوت به دورازه داشتند در مقابل 9 شوت آرسنال. و این به هیچ عنوان یک مورد استثنایی نبود، و برای برخی از طرفداران آرسنال این دقیقا “مشکل” بود: در دهه گذشته تیم آرسن ونگر جزء بهترین فوتبالیستها در اروپا بودند و جزء بدترین برندگان.

همچنین، چیزی که مخالفان آرسن را آزرده میکرد، امتناع او از ارائه هیجان و تشنج بداهه پس از بازی بود، که معمولا به دنبال یک نتیجه بد دیده میشود، چه رسد به سه نتیجه بد. اکثر مربیان بزرگ رفتار ضد اجتماعی دارند، و هواداران و رسانه ها آموخته اند که دنبال رفتاری چون یاس مورینیوگونه و یا تهمت فرگوسنی باشند که به عنوان ملزومات جادوگری است: نوعی اوقات تلخی که نشان دهده بهبود قریب الوقوع شرایط است.

اما در مصاحبه ها، آرسن تنها مانند آرسن رفتار می کند! او صادقانه به سوالات گوش میکند، برای صمیمیت و همدلی سرخود را مانند یک بچه مدرسه ای اهل آلزاس خم کرده و تکان میدهد. قبل از پاسخ دادن، او به سرعت به سمت بالا نگاه میکند، پشت سر دوربین را مینگرد، و با لهجه کلفت انگلیسی-فرانسوی پاسخ میدهد.هنگامی که در مورد بازیکنانش صحبت می کند؛ لبخند میزند، زمانی که شکست میخورد کمی پوزخند میزند، و زمانی که با مسعود اوزیل قرارداد امضا میکند لبخند رضایت می زند.

مهمتر از همه، آرسن آرام باقی می ماند. در 17 سال خود به عنوان مربی آرسنال، او نوعی هوشیاری و احتیاط واتیکانی داشت؛ بعد از بازی با یونایتد گفت: “کیفیت زیادی در بازی ما وجود دارد … ما می توانستیم به راحتی پیروز شویم … ما [باید] ایمان و باور خود را حفظ کنیم،”. اینها نمادهای ونگریسم بود، هم از جنبه حساسیت آن و هم از جنبه تأکید آن بر حفظ “ایمان” بر ترکیب تیم و پاکسازی ذهن هواداران.

خوب یا بد، این ونگر است: پاپ آرسن، و اخیرا شهید اسلینگتون، آخرین کمال گرای جادویی لیگ برتر، آخرین زیبایی پرست جهادگر، آخرین کاتولیک. این فقط مربوط به سن و سال او نیست، 65 سالگی، و نه مربوط به ملک شخصی مجلل و یا سیاست، و نه بی میلی متعصبانه برای خرید یک مدافع، و نه مربوط به اینکه نیمی از طرفداران آرسنال او را مصون از خطا میدانند و نیمی دیگر او را فریب خورده غیر قابل بازگشت. مربوط به ایمان اوست- اعتقاد او که قانونی برای درستی و راستی وجود دارد به جای قانونی برای موفقیت – این ادعای کاتولیکی او که راستی و درستی، جادو، و زیبایی میتواند از جام مهمتر باشد.

همیشه به نظر نمی رسد که این یک انتخاب باشد. در سال 1998 که اولین عنوان قهرمانی لیگ برتر را به دست آورد، و یا زمانی که تیم شکست ناپذیران 04-2003 او بدون باخت عنوان دیگری را کسب کرد، تیمهای آرسن هم زیبا و هم مسلط و قدرتمند بودند. او یک مسیح موعود از آینده بود و آرسنال باشگاه پرهیز و مدرنیته بود، جایی که در آن Mars Bars (نوعی شکلات) در اتوبوس تیم ممنوع بود و به سرعت و مستقیما به سوی موفقیت در رقابتها پیش میرفت. آرسنال با درست زندگی کردن، موفق به انجام این کار شد.

کار خوب بعدی را آرسن اینگونه برنامه ریزی کرد، پایداری در ترکیب تیم: آرسنال از اعجوبه های جوان ارزان قیمت به جای کهنه سربازان استفاده کرد و پول پس انداز شده را صرف جایگزینی هایبوری کوچک با یک استادیوم بزرگ جدید کرد، دروازه ای که باشگاه را به جمع نخبگان مالی فوتبال هدایت میکرد. اما در سال 2003، زمانی که آرسن اولین وام امارات را پرداخت کرد، رومن آبراموویچ سرمایه هنگفتی را به چلسی آورد و آرسنال به طبقه متوسط رو به اضمحلال در لحظه نابرابری سرمایه داری فوتبال فرود آمد. در بیش از یک دهه گذشته، موفقیت در فوتبال به طور فزاینده ای شبیه به یک درام مارکسیستی سرمایه گذاری شده است، و در این شرایط، آرسنال مانند یک باشگاه از دوران دیکنز شد، یک پرورشگاه هافبکهایِ هجومیِ احساساتی، که بازیکنان جوان را پرورش میداد و زمانی که به خوبی رشد میکردند، گریه کنان به دنبال درب خروج باشگاه می گشتند.

با این حال، دوره ساخت استادیوم، به قول آرسن، “حساس ترین و مهمترین دوره حرفه من” بود. لیگ اروپا توسط باشگاههایی شبیه آرسنال در زمانی که سال 1996 آرسن وارد آن شد سرآغاز گرفت – تیمهای شجاع قدیمی متعلق به بارونهای خوشنام- که در زمین های کوچک اما مقدس بازی میکردند، با ترس و لرز چند میلیون برای یک بازیکن هلندی هیجان انگیز خرج میکردند و از اینکه یک یا دو بار در طول یک دهه مدعی کسب جام می شدند خرسند بودند، و جامهای قبلی در ویترین را تمیز کرده و جلا میدادند.

آرسن از رخ دادن این سبک تفکر در آینده جلوگیری کرد، یک استادیوم احداث کرد که از نظر مالی انقلابی محسوب میشد، و در این مدت تیم را به روش فوق العاده ای مدیریت کرد تا آن را در لیگ قهرمانان حفظ کند. اما در یک دهه توام با سختی و ریاضت، باشگاه را از نو بنا کرد، با در نظر گرفتن اینکه چند بازیکن بزرگ فروخته شدند تا هزینه آن را پرداخت کنند، یا چند نفر از گروه شکست ناپذیران در باشگاه های دیگر بازنشسته شدند. دیگر باشگاهها گیگزها، جراردها و تری ها را دارند اما آرسنال فقط آرسن را دارد- یک کتاب ارزشمند باستانی زنده، مرواریدی در صدف، آخرین نسل متصل به گراهام و چاپمن.

اگر در دهه 2004-2014 وجود او به صورت پاپ گونه ضروری بود، در عین حال باید موجب عذاب او نیز بوده باشد. در SKY و یا NBC او با آرامش از آرسنال فعلی اعلام رضایت میکرد، اما آرسن – کسی که به اندازه ای بزرگ هست که لیگ را بدون شکست فتح کند – واقعا با یک دهه کسب رتبه چهارم – یک فصل در میان- خوشحال بوده است؟ با تماشای مورینیو و مانچینی که به جای او جامها را میگرفتند؟ بیش از هر چیزی، به نظر می رسد ونگر از رشد بازیکنان لذت برده است. بدترین آنها باید از دست دادن سسک و رابین و سمیر باشد، این پسران نمادین، که فقط از پتانسیل آنها استفاده شد.

دلیل اثبات ایمان او در تمام این مدت این است که، او در آرسنال باقی ماند. منچستر سیتی ممکن بود او را به خدمت بگیرد در آن سالهایی که بقیه آرسنال را خرید. یا مادرید، بایرن، PSG – در هریک از تیم ها در هر تابستان او 100 میلیون میتوانست در اختیار داشته و شانس بهتری برای فتح لیگ قهرمانان داشته باشد. او می توانست هر سال شاهد ورود بهترینهای جهان به تیمش باشد به جای خروج آنها. چرا ماندن را انتخاب کرد؟ تمایل و آمادگی به رنج کشیدن نشانه ای از ایمان است. هیچ چیزی در مکتب کیهان شناسی کارکردگرای مورینیو نمی تواند رهبری یک پروژه ریاضتی را توجیه کند – و کمتر باشگاهی وجود دارد که مانند آرسنال به مدت زمان طولانی ابو دیابی را حفظ کند، بازیکنی با کیفیت و شخصیت برجسته که فقط 22 بازی در چهار سال گذشته انجام داده. هرکسی آزاد است که نام این را وفاداریِ قابل ستایش بگذارد یا حس بی مسئولیتی در رقابت، اما تصمیم آرسن این بود: او در آرسنال باقی ماند، با دیابی ادامه داد، همه مشکلات را به عهده گرفت، چرا که او به یک چیز معتقد است. او میگوید آرسنال “باشگاهِ زندگیِ من” است، باشگاهی که برای او شانس فراهم کرد، باشگاهی که او برای بازسازی آن سرمایه گذاری کرد. باشگاهی که، حداقل در حال حاضر، از اعتقادات او بهره و سهمی دارد.

ادامه دارد …

** پی نوشت:

– ایسلینگتون نام منطقه ای از لندن است که باشگاه آرسنال در آن قرار گرفته است.

با تشکر از آزاد اکبری

امتیاز یادتون نره

    <div class=”boxdl”>
<p><a href =

196 امتیاز توسط: 72 نفر

[ad_2]

لینک منبع